نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ساقیا از جام چشمانت بِده بر من شراب تا زِ غیرت دل بگیرم این منِ من کن خراب بادهای دِه، مستِ مستم کن زِ جام کوثری تا ببینم در دل پیمانه روی دلبری زیر تیغ اَبروی تو ساقیا رقصان روم جان دهم تا جان بگیرم از تو و جانان روم یا ابوفافضل تو هستی آیتُ العظمای حق پا به پا بنهادهای تو، پای خود جا پای حق نقطهی وصل ربوبیّت تویی با بندگان عین ربّی، عین عبدی، ای مکانت لامکان آب روی آب ریزی تا شود سیراب آب آب اینسان خصلتِ رفع عطش کرد اکتساب چهار امام مختلف دست تو را بوسیدهاند چون که در ذات خداوند جهان را دیدهاند قبله هستی، کعبه هستی، زمزم عبّاسِ علی ماسوا نامحرماند و مَحرم عبّاسِ علی در خم اَبروی تو پیدا صراطُ المستقیم حُبّ تو سازد بهشت و بغض تو سازد جحیم قاب قوسین تو باشد شام معراج حسین راه عباسِ علی شد راه منهاج حسین دست دادی، چشم دادی، سجده کردی سوی یار یارِ یاری، جانِ یاری، عشق یاری، ای نگار هم عَلم هستی و هم هستی علمدارِ حسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد