
اَلا یا اَیُهَا الساقی اَدِرکَأساً وَ ناوِلها که عشق آسان نِمود اوّل ولی افتاده مشکلها چه دشواراست و پیمودن به هجران تو منزلها به یادت آنچنان گِریم که مانَد ناقه در گلها حسین... اگر مجنون شدی اِی دل به درد آن، مُدارا کُن تمام آبرویت را نِثار چشم لیلا کن بزن ساغر به خون دل که جام بیدلان باشد دلت را خانهی غم کن که رسم عاشقان باشد به شام اوّل قبرت چو پرسیدند نامت را بگو عَبدِ، اَبَالفَضلَم غلامِ حضرت زهرا اگر گفتند: مَن رَبُّک؟ چو پرسیدند: دینت چیست؟ بگو دنیا و عُقبایم دو چشم حضرت ساقیست حسین...