نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

زیر نور ماه میگم صَلّ اللّه، علیٰ أباعبداللّه ... لعنت به دنیایی که کارم رو به جایی انداخت گریه میکنم از اینکه، بین ما جدایی انداخت من دلم برات تنگه پسرعمو کوفه شهر نیرنگه پسر عمو اینجا صحبت مهمونی دیگه نیست اینجا صحبت جنگه پسرعمو از حال میبرن، مهمونو اینا ته گودال میبرن خیرات میکنن، رو خاکها مُقطع الاعضات میکنن برگرد یا حسین... آه روی این پرتگاه وصیت کردم نیا اباعبدالله روی دارالعماره گریه میکنم به حالِت من نگرانم از اینکه میآی با اهل و عیالت کوفه شهر آزاره پسرعمو شمر و حرمله داره پسرعمو چهار هزار تا تیرانداز آمادهی قامت علمداره پسرعمو پیرت میکنن با داغ جوون زمین گیرت میکنن راحت میزنن سه شعبه به گلوی شیش ماهت میزنن دشوار میبَرن مخدرات رو کوچه و بازار میبَرن بییار میبَرن عقیله رو به مجلس حرام میبَرن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد