
رفتند سمت معرکهها پر دربیاورند عباس گشتهاند جگر دربیاورند چون ذوالفقار تیغ دو سر دربیاورند از یک یکِ سپاه پدر دربیاورند از دور دید و گفت علمدار مرحبا بر ضربههایشان صد و ده بار مرحبا زینب شدند و حیدر کرار مرحبا یا حسین، یا حسین ***** اما رسید لحظهی در خون صدا زدن خونین نفس نفس زدن و دست و پا زدن دور از نگاه مادرشان بیهوا زدن یک نانجیب دشنه به ابرویشان کشید یک بی حیا دو نیزه به پهلویشان کشید یک ناصبی که چکمه سر و رویشان کشید یک پیرمرد پنجه به گیسویشان کشید یا حسین، یا حسین ***** آمد غروب و خندهی دشمن بلند شد وقتی صدای غارت و شیون بلند شد دو نیزه در مقابل یک زن بلند شد زینب نظر نکرد ولیکن بلند شد چشم حسین از سر نیها به زینب است یا حسین، یا حسین ***** زینب همان شکوه که ناموس غیرت است زینب که در مدینه قرق بود معبرش گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات وقتی گذشته بود دگر آب از سرش دیدم بر لبان حرمله تبسم آمده اولین بار است زینب بین مردم آمده