نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رسيده آخرين، شب تو ذكر خداست روي لب تو ميبيني اشكِ اين چشامو دل نِگرونه زينب تو گِريَم گرفته حرف از جدايي ميزني دلم گرفته از ماتم تو دل تموم اهل اين حرم گرفته گِريَم گرفته جدايي سخته تنها بزاري زينب و خدايي سخته فردا تو اين دَشت هِي زير لب بگم حسين كجايي، سخته جدايي سخته ******** امشب چرا شدي تو مضطر حالِت يه جوريه برادر فردا چيميشه توي اين دشت بهم بگو غريب مادر فردا چي ميشه اگه بري پناهه اين حرم كي ميشه غروب فردا تو قتلگاه چادر زينب خاكي ميشه حرم چي ميشه اي وايِ خيمه مَحرمه اين حرم تويي، آقاي خيمه غروب فردا نزار كه آواره بِشن، زنهاي خيمه آقاي خيمه ******* اينقدر نگو فردا غريبي نداري ياور و حبيبي الهي كه نبينه خواهر تو قتلگاه شِيبُ الخضيبي فردا سرتو ميبُرن از قفا ميبينه مادر تو خواهر بميره با مَركبا ميان به روي پيكر تو واي از سَرتو واي از اسارت غروب فردا به حرم ميشه جسارت دور از نگاهت گوشوارههاي دخترت ميره به غارت واي از جسارت ******** شعر و سبک از: میلاد قبایی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد