در دو چشمش عکسی از دو سروی نو پاست

در دو چشمش عکسی از دو سروی نو پاست

[ حسین سیب سرخی ]
در دو چشمش عکسی از دو سَروی نوپاست
کودکانش را خود با دو دستش آراست 

کیست این زن، چشمه، آبشاریست بلند
خواهر اقیانوس، مادر دو دریاست 

کیست این زن مردی، کیست این زن غیرت 
نام او را بردم، کوه از جا برخاست 

قامتش را حتیٰ چشم عباس ندید 
بس‌که زیر است سرش، بس‌که زینب بالاست 

جای پایش مانده روی زانوی امیر 
ناقه‌دارَش اکبر و رکابش سقاست 

بیرقش را افراشت بر تمام عالَم 
کیست این زن، تنها بیرق عاشوراست 

بال اگر بگشاید، همه را باد بَرَد 
تکیه‌گاه گیتی‌ست، قله‌ای پابرجاست 

کیست این پرده‌نشین، نفس اُم‌ِبَنین
کعبه‌ای در چادر، قبله‌ای ناپیداست
 
این حسین است ولی در لباسی دیگر 
کیست این زن حیدر، کیست زینب زهراست 

گیسوانی را بافت، زره‌ای را پوشاند 
کودکانش را خود با دو دستش آراست 

دو علی‌‌ پرورده، شیر زینب خورده 
تیغ‌ها بر گُرده، خونشان هم خون خداست 

دو جگردار، دو مرد، دو سلحشور نبرد
دو رجزخوان که به رزم، ضربشان برق‌آساست 

گفت زینب که اگر دستِ رد زد دایی 
نام زهرا گویید، نام او عقده گشاست

تا که بردند به لب نام مادر دیدند 
در میان خیمه مجلس روضه به‌پاست 

خانه‌ای را دیدند، خانه‌ای غرقه‌ی دود  
بستری خونین بود، بستری خالی بود
 
سنگ غسلی سرخ است، بس‌که خون می‌ریزد 
از جراحات در و از تنی خُرد و کبود 

تا که اسماء ریزد آب را بر رویش 
آب این آب زلال می‌شود خون‌آلود
 
مرتضی می‌نالید، کودکانش را گفت 
روی مادر بینید، روی مادر را زود 

باز شد بغض حسن، گریه سر داد حسین 
وای وایِ زینب، دردها را افزود
 
جان به لب‌ها بود و کودکان غش کردند
قفل باز شد و مادری دست گشود 

جای نامردم شهر، جای مردم تنها 
یک نفر می‌گرید، مردی از اهل یهود

گفت زینب به حسین قاتل مادرمان 
زخم پهلوها نه، غم بابایم بود 

دو جوانمرد، دو شیر، عزم میدان کردند 
دشت را چرخ‌زنان، سخت حیران کردند 

تکیه دادند به هم، هر طرف پشت به پشت 
ذوالفقارند و به خشم باز طوفان کردند

شانه بر شانه‌ی هم، کتف بر کتف هم
زآنچه آموخته‌اند، تیغ افراخته‌اند 

همه را دوخته‌اند، تا که جولان کردند 
گیس‌تازان با تیغ، گرم بازی بودند 

و سر خود نذر عهد و پیمان کردند 
ساعتی بعد ولی تشنگی غالب شد و
 
زرد شد چهره‌شان، سرخ دامان کردند
کم‌کم از قوتشان کم شد و افتادند 

نانجیبان عوضش خوب جبران کردند 
زخم بر زخم نشست، تیر از ساقه شکست 

گرگ‌ها زوزه‌کشان، تن پریشان کردند 
زینب از خیمه شنید، ناله‌ها را فهمید 

سرشان ریخته‌اند، ذبح قرآن کردند
عوض هر ضربه، ضربه‌هایی خوردند
تنشان را با هم نیزه‌باران کردند

تبری بالا رفت، خنجری پایین رفت 
خیمه‌ی زینب را وای ویران کردند

پربازدید ترین زمینه محرم و صفر طفلان حضرت زينب عليهم السلام

محبوب ترین محرم و صفر طفلان حضرت زينب عليهم السلام

محبوب ترین حسین سیب سرخی

نظرات