نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حیف از تو که گل باشی و من خار تو باشم بگذار که از دور گرفتار تو باشم من مایه ندارم که خریدار تو گردم باشد که گدای سر بازار تو باشم مولای منی تو آقای منی تو *** گر راه ندارم به حریمت نظری کن تا معتکف سایه ی دیوار تو باشم ای مونس جانم، هجرت نتوانم مولای منی تو آقای منی تو *** با آنکه تو را عاشقم از خود نپسندم تو یار به من باشی و من عار تو باشم پیمانه شکستم من ننگ تو هستم افسار گسستم مولای منی آقای منی _______________ دستی که به جز دامن لطف تو نگیرد چشمی که فقط طالب دیدار تو باشم زخمم به جگر زن که دوایی نپذیرد دردی به دلم بند که بیمار تو باشم از همچو تویی پاک تر از گل همه حیف است تا همچو منی عبد خطاکار تو باشم سوزم به درون ریز که پیوسته بسوزم خوابم ببر از دیده که بیدار تو باشم آن رتبه ندارم که نهی پای به چشمم بگذار که خاک رهِ زوار تو باشم من میثمم و چوبه ی دارم به سر دوش بگذار که دل باخته ی دار تو باشم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد