
آسمانها، کهکشانها،ماه من کو،اخترم کو زینب من با نگاهش پرسد از من مادرم کو کن نظر با دیده ی تر چادرت را کرده بر سر بر سر سجاده تو کرده زنده یاد مادر فاطمه جان , فاطمه جان یاد آن روزی که آتش می کشید از در زبانه دست و پا می زد کبوتر در میان آشیانه دیدمت در خون نشسته با پر و بال شکسته من خجالت می کشیدم از تو با دستان بسته *** دختر غم پرور من، کن نظر بر حال مادر تو فدایی حسینی، من فدای عشق حیدر