نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حیدر چه گوهری داره کرار دیگری دارد باید نوشت و زینب ووعدهاش به را در خانه حدس میزند او کارزار را او میشمرد حرکت شمشیر یار را چون خوانده بود ذهن دم ذوالفقار را عقیلهی کراره چوب از زمین برداره نگاه بهش بندازه تو دستش ذوالفقاره شمشیر برانه تو خطبش طوفانه ضربان ایمانه نبض حسین جانه کلامش قرآنه میره منبر جانانه شیرزن کرب بلا یا زینب مجلس به وحشت افتاده دشمن به لکنت افتاده من که بودم و هستم زیاد بر آبروی لشگر ابن زیادم بانوی مکرمه خطبه تمام کن دودمان معاویه به باد رفت وقتی رو منبر میره صوتش به حیدر میره حیدری که بی لشگر تا قلب خیبر میره منصور علامه ملک الموتش جامه آبروی اسلامه ولله دریای احساسه رو حسینش حساسه شصت و نه تا عباسه در زمرهی علمداران ای از تبار سرداران پیشش عقاب بی پر و بی بال میشود تخت ستمگران همه پامال میشود حق میدهم به دشمن او من و من کند او میشود علی و عدو لال میشود هیئت کرده محمل رو زده به دریا دل رو به کمرش میبنده شال ابوفاضل رو معرکه گردونه حسن تو میدونه میره میدون مردونه جانم به اولادش به تموم اجدادش علوی فریادش
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد