نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حیدر چه گوهری دارد ... کرار دیگری دارد ... باید نوشت زینب و بعدش وقار را ... در خانه حدس میزند او کارزار را او میشمرد حرکت شمشیر یار را ... چون خوانده بود ذهن دم ذوالفقار را ... سبحان الله .... عقیله ی کراره ؛ چوب از زمین برداره ... نظر بهش بندازه ، تو دستش ذوالفقاره ... شمشیر برانه ، توی خطبش طوفانه ... ضربان ایمانه والله ... نبض حسین جانه ... تو کلامش قرآنه ... میره منبر جانانه والله ... شیر زن بنی هاشم یا زینب ... مجلس به وحشت افتاده ... دشمن به لکنت افتاده ... من که بودم و هستم ز یاد رفت ... آبروی لشکر ابن زیاد رفت ... بانوی مکرمه خطبه تمام کن ... که دودمان معاویه به باد رفت ... سبحان الله ... وقتی رو منبر میره صوتش به حیدر میره ... حیدری که بی لشکر تا قلب خیبر میره ... منصوره علامه ملک الموتش جامه ... آبروی اسلامه والله ... دریای احساسه ، به حسینش حساسه ... شصت و نه تا عباسه ولله ... شیر زن بنی هاشم یا زینب ... در زمره ی علمداران ... ای از تبار سرداران ... پیشش عقاب بی پر و بی بال میشود ... تخت ستمگران همه پامال میشود ... حق میدهم به دشمن او من و من کند ... او میشود علی و عدو لال میشود ... سبحان الله ... هیئت کرده محمل را ، زده به دریا دل رو ... به کمرش میبنده شال ابوفاضل رو ... معرکه گردونه ، حسن تو میدونه ... میره میدون مردونه والله ... به به ، به اولادش ، به تموم اجدادش ... علویه فریادش والله ... شیر زن بنی هاشم یا زینب ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد