
گفتهام با پسرانم هر شب که حسین اول و پایانِ من است شیرشان دادم و میگِرییدم که بدانند حسین جانِ من است **** پسرهام غیورن نمیخوام ببینن که میرم اسارت بذار که شهید شن **** سقّای دشت کربلا اباالفضل اباالفضل اباالفضل دستش شده از تن جدا اباالفضل اباالفضل اباالفضل **** عجب تیری به حلقومش نشسته که راهِ رفتنم به خیمه بسته