
تشنه لب کربلا آب گذشت از سرم دست یتیمی بکش روی سر دخترم به کی قسم بدمت که نیای جون رقیه ات در خطره قافله داره میاد و رباب از تیر حرمله بی خبره از حالا دلم داره میسوزه برای حال و روز زینب زینب بعد از تو هلاله شهر کوفه رئوس مکشوفه زینب زینب کوفه از تو داره کینه یابن الزهرا ارجع الی مدینه یابن الزهرا بار غم وغصه ی قافله رو دوشته حج شما عمرشو کعبه سیاه پوشته شام غریبونه و فاطمه سر بریده و روی کبود مگه برات جای بهتری از تنور خونه ی خولی نبود بی تابه چه خواهر دلخونی چوبه ی محمل خونی زینب زینب زندان کوفه و اشک و آه و بزم عبیدالله زینب زینب منی که سایه ام را مردم کوچه نمیدیدن منی که شش برادر داشتم حالا نظر خوردم اینجا به حالم دلی جز دل تو نسوخت عشق حسین و چرا کوفه به دنیا فروخت برای گندم سر میبرن هل من معین میمونه بی جواب نمیذارن به لبای حسین برسه حتی یه قطره ی آب نا محرم دم حرم واویلا میمونه دیگه تنها زینب زینب میبینه میاد روی سینه یه بی حیا میشینه زینب زینب برگرد آقا تا قبل از اینکه دیر شه از این میترسه مسلم که زینبت اسیر شه هر چه او بیشتر نفس میزد بیشتر میزدند زینب را یک نفر مانده بود در گودال صد نفر میزدند زینب را خواهرتم ته گودالم و بالا سرتم

خیلی خوب