نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بیحیا نعره زد سرش با من نفسِ گرمِ آخرش با من سرو از پیکرش جدا کردن جلو چشمای خواهرش با من بدنش با من، پیرهنش با من جلوی چشم دخترش زدنش با من مادرش بیحال وسط گودال میگه بچهم بیکفنه، کفنش با من شیب گوداله و شاه بیردا وا محمدا، وا محمدا عمّه جان رو به مدینه زد صدا وا محمدا، وا محمدا لااقل صیدتو رو به قبله کن شمر حوصله کن، شمر حوصله کن اول بکُش بعد هلهله کن شمر حوصله کن، شمر حوصله کن ای وای از کربلا، کربلا کربلا کربلا...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد