خدا روضه میخونه، آدم گریه میکنه
حسین ایزدخواهپسندیدن21
بازدید1000+
خدا روضه میخونه، آدم گریه میکنه عالَم سینه میزنه برا حسین آره گریه داره وقتی که قراره خواهرِ تو از تل بشینه به نظاره آره گریه داره خواهرت ببینه پیکرت رو خاکاست ولی سر نداره خَدُّ التریب آقا پیچیده تو مَقتلت عطر و بوی سیب آقا شیبُ الخَضیب آقا یه نفر نموند برات بمیرم غریب آقا خواهر ناله میکنه، دختر مویه میکَنه مادر ضجّه میزنه برا حسین حملهها شدید شد وقتی پیش چشماش خیمه ناپدید شد همهی امیدش وقتی ناامید شد خیره سمت خیمهها، نگران شهید شد **** صلیبُ الردا آقا پیرمردا میزدن تو رو با عصا آقا مَنحورُ الوِری آقا با دوازده ضربه شد سر تو جدا آقا مونده روی زمین پیکرِ تو رها السّلام علی من دَفَنَ اهلُ قری خواهرش اگه نیست رفته شام بلا ریگ و رمل بیابون براش گرفتن عزا **** رو خاکا کشوندنت، افتادن رو بدنت چند نفر به یک نفر، تنها گیر آوردنت قاتل به موت هِی چنگ میزد مثل نیزهدار چه هماهنگ میزد ضربه یکی تا لنگ میزد محکم به تنت یکی دیگه سنگ میزد آره تشنه بودی و چشات تاره قتلگاهه یا که نِیزاره دیره، آسمون چقدر شده تیره دست و پا زدن نفسگیره زیر دست و پا نمیرفتی دست و پامو گم نمیکردم چه کنم با تنِ تو داداش؟ اگه سمت خیمه برگردم **** تو بزن نیزه، عددش با من تو بزن نیزه دست و پا نزدش با من بریم از مقتل برسیم خیمه تو بکِش موی بچه رو لگدش با من لااقل صیدتو رو به قبله کن شمر حوصله کن، شمر حوصله کن اول بکُش بعد هلهله کن شمر حوصله کن، شمر حوصله من دقیقتر زدن نیزه رو تو بدنش عمیقتر زدن مکرّر زدن پیرمردا از بقیه بیشتر زدن شراب میخوره روبهروی چشمای رباب میخوره حسین، حسین... **** هرچه او بیشتر نفس میزد بیشتر میزدند زینب را نیزههاشان مانده بود در تَهِ گودال با سپر میزدند زینب را حسین، حسین...