بیحیا نعره زد سرش با من
حسین ایزدخواهپسندیدن100+
بازدید4.8K
بیحیا نعره زد سرش با من نفسِ گرمِ آخرش با من سرو از پیکرش جدا کردن جلو چشمای خواهرش با من بدنش با من، پیرهنش با من جلوی چشم دخترش زدنش با من مادرش بیحال وسط گودال میگه بچهم بیکفنه، کفنش با من شیب گوداله و شاه بیردا وا محمدا، وا محمدا عمّه جان رو به مدینه زد صدا وا محمدا، وا محمدا لااقل صیدتو رو به قبله کن شمر حوصله کن، شمر حوصله کن اول بکُش بعد هلهله کن شمر حوصله کن، شمر حوصله کن ای وای از کربلا، کربلا کربلا کربلا...