به عنایات تو پر می‌گیرد

به عنایات تو پر می‌گیرد

[ محمدرضا بذری ]
بالِ فُطرس به عنایاتِ تو پر می‌گیرد 
از غلامِ تو شود، بالِ سفر می‌گیرد 

دلِ ما خرج که شد، قیمتِ آن بالا رفت 
سنگ در کنجِ حرم، قیمتِ زر می‌گیرد 

بهترین سود همین است که در چشمِ تَر است
به تو دل می‌دهد و چند گوهر می‌گیرد 

چقدر زود درِ خانه‌یِ تو ریخته‌اند 
وقتِ خیرات، گدا زود خبر می‌گیرد 

بینِ فرزند و غلامت نگذاری فرقی 
کَرَمِ تو همه را مَدِ نظر می‌گیرد

چقدر فاطمه تشنه‌ست در این شش‌ماهه
أنَاالعَطشانِ تو انگار جگر می‌گیرد 

اَرِنی گفتنم از هر سخنی می‌آید 
ولی از سمتِ تو هربار لَنی می‌آید 

تا زمین‌هایِ یمن مِهرِ علی را دارند 
به قنوتِ تو عقیقِ یمنی می‌آید 

کَرَمِ ذاتی دستِ تو از آن جانبِ در 
قبلِ هرگونه عرق ریختنی می‌آید 

رنگ هرآنچه ببافد به تنت سرخ بُوَد 
به تو از فاطمه هر پیروهنی می‌آید 

پیروهن نیز به جسمِ تو افاقه نکند
به تو انگار همان بی‌کفنی می‌آید

نظرات