نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

باز کن در که گدای سحرت برگشته عبد عصیان زده و در به درت برگشته بندهی بی خرد و خیره سرت برگشته سفره را چیدی و دیدم نظرت برگشته اصلاً انگار نه انگار گنهکارم، من به تو اندازهی یک عمر بدهکارم، من گرچه آلودهام و خار، ولی برگشتم طبق آن فطرت پاک ازلی برگشتم دیدم از غیر درت بی محلی، برگشتم دستِ پر هستم و با نام علی برگشتم «از ما که گذشت،الهی هیچکس از سفر جا نمونه از ما که گذشت، الهی هیچکی دیگه تنها نمونه از ما که گذشت، از ما که گذشت»
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد