نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

باد روی تربت خاکی میاد میکنه غمامونو زیاد آرزوش همینه نوکرت ببینه یه روزی تا مدینه میاد من با یه دنیای داغ و مِحَن یه اُویسم از اهل قَرَن که تو هر مصیبت میشه زمزمهی لب من یا امام حسن آرومه، از بغض تو گلوش معلومه امام حسن چقدر مظلومه اسیر اون زن ملعونه محزونه، دو چشمایی که پُر بارونه روی لبهایی که لخت خونه به یاد کوچهای میخونه اصلاً بیا منو بکُش یا که سر منو بزن اما دیگه جلو چشمام مادرمو سیلی نزن وای از غم دل حسن، وای از غم دل حسن... زهر زده شعله به آقای شهر ندیده غمی اینجوری دَهر ولی روضه میخونه برا لبِ تشنهی کشتهی بین دو نهر فاش، داره روضه میخونه نگاش داره میریزه اشک چشاش لا یومَ یومُکَ یا اباعبدالله رو میخونه براش میباره، که زینبش میشه آواره یه روز میاد حسین بییاره بیاکبر و بیعلمداره تنهایی، تو میمونی و نامردایی جلو چشمای تار زینب، هلالِ روی نیزههایی فرزندای همینایی که مادر مارو زدن یک روز میاد کربوبلا بچهتو سیلی میزنن واویلا از غم حسین، واویلا از غم حسین...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد