نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

باد، روی تربتِ خاکی میاد میکنه غمامونو زیاد آرزوش همینه، نوکرت ببینه یه روزی تا مدینه میاد من، با یه دنیای داغ و مِحَن یه اویسم از اهلِ قَرَن که تو هر مصیبت میشه زمزمۀ لبِ من، یا امام حسن آرومه، از بغضِ تو گلوش، معلومه امام حسن چهقدر مظلومه اسیرِ اون زنِ ملعونه محزونه، دو چشمایی که پُر بارونه رو لبهایی که لخته خونه به یاد کوچهای، میخونه اصلاً بیا منو بکش یا که سرِ منو بزن اما دیگه جلو چشام مادرمو سیلی نزن (وای از غمِ دلِ حسن) 4 *** زهر، زده شعله به آقای شهر ندیده غمی اینجوری دهر ولی روضه میخونه، برا لبِ تشنۀ کشتۀ بینِ دو نهر فاش، داره روضه میخونه نگاش داره میریزه اشکِ چشاش لا یوم کیومُک یا اباعبدالله و میخونه براش میباره، که زینبش میشه آواره یه روز مییاد حسین، بییاره بیاکبر و بیعلمداره تنهایی، تو میمونی و نامردایی جلو چشای تارِ زینب هلالِ روی نیزههایی فرزندای همینایی که مادرِ ما رو زدن یک روز میاد، کربوبلا بچهتو سیلی میزدن (واویلا از غمِ حسین) 4 ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد