نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بابا نبودی دیگه وصیّت کردم به عمّه گفتم: ببخش اذیّت کردم دورت بگردم همه تنم، پَرم، سرم شکست اگه صدای من درنمیاد منو بغل بگیر بدون دست نگو از دست من برنمیاد از تو بابایی نمونده حتی واسه بوسه روی صورتت جایی نمونده از تو آغوشی نمونده گفتی گوشواره بهت میاد، ولی گوشی نمونده از تو آغوشی نمونده (بدونِ آغوشم بابای منی، بابای منی، بابای منی بگو درِ گوشم بابای منی بابای منی بابای منی)... **** همش میگفتم که خوش به حال راهب اون شبو تا صبح شدی تو مال راهب دورت بگردم هرچی که داشت آورد سرت رو بُرد سرتو شست با گریه با گلاب ولی یه چیزی کارو کرد خراب نمیدونست میری بزم شراب کاش هنوز گوشواره داشتم مثل راهب برا دیدنِ سر تو چاره داشتم هرچی داشتمو میدادم شمر اگه طلا ببینه دیگه راه میاد با آدم (بدونِ آغوشم بابای منی، بابای منی، بابای منی بگو درِ گوشم بابای منی بابای منی بابای منی)...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد