ببخش اگه نشناختمت عزیزم
سیدرضا نریمانیپسندیدن16
بازدید16.5K
ببخش اگه نشناختمت عزیزم حال و روزِ سرت برام عجیب بود بوی تنور بدجوری گمراهم کرد آخه حواسم پِیِ عطر سیب بود چرا تنهام گذاشتی پا نداشتی بیای؟ یا که دیگه دوسَم نداشتی؟ چرا چشماتو بستی؟ بابا چیزی بگو تا بدونم قهری یا آشتی با این لبهای زخمی با محاسن خونآلود و خاکی منو کُشتی زخمای سرِ تو انگار روی قلب من نشسته منو ببَر از اینجا خیلی دلم شکسته آه بابا بابا بابا... **** میخوام بگم درد دلامو بابا بگم تو این مسیر چیا کشیدم موهام توی دستای دشمنت بود سواره بود پیاده میدویدم کف پام پره خاره تن هیچکی تو کاروان قد من زخم نداره همه دغدغهم از اینه دیگه جا نمونم زجرم پِیام نیاد دوباره آخه جسم نحیفم دیگه تاب لگد خوردن و سیلی رو نداره رمق نمونده تو پاهام بس که تو صحرا دویدم منو ببَر از اینجا آخه دیگه بریدم آه بابا بابا بابا... **** کاشکی چشمام کور میشد و نمیدید رگای پارهپارهی گلوتو باز جای شُکرش باقیه وگرنه باید به گور میبردم آرزوتو دیگه از دنیا خستهم بابا کاش روسریم بود تاکه زخماتو میبستم اثر تازیونهست که سرت هِی میفته رو زمین، بیجونه دستم یه نگاهی بهم کن همه میگن شبیه مادرِ پهلو شکستهم مثل مادرِ جوونت دارم از این دنیا میرم منو بغل بگیر که شاید آروم بگیرم آه بابا بابا بابا...