نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بأبی أنت و اُمی یا اباعبدالله السلام علیك یا اباعبدالله هركه دارد هوس كرب و بلا بسم الله پسرت را كه گرفتی به برت درخیمه تازه شد یاد پدر در نظرت در خیمه هرنفس از نفست خون جگر می باری سوخت از آتش آهت پسرت درخیمه یارب این قافله را به دست زینب دادم تا رسد بر همگان تا به ابد فریادم گفتم ای زاده ی زهرا به دلم صبر بده گفتی ای زینب من جان تو و سجادم دست خدا یارت، حق نگهدارت برو كه زینب هست چون علمدارت (یاور و یارت) 2 هیهات هیهات، من الذله چشم زینب شده چون دیده ی خونبار حسین آتش افتاد به نی زارِ دل زار حسین نه دگر هست علی اكبر و نه حر و حبیب نه دگر هست ابالفضل علمدار حسین پیرُهن كهنه به تن كرده اباعبدالله یوسف این بار نبین چاه، ببین قربانگاه می روی رو سوی میدان به لبت گل كرده ذكر لاحول ولا قوه الابالله سید و سالارم، دل ودلدارم بعد خدا تنها، من تورا دارم (صبر و قرارم) 2 هیهات هیهات، من الذله راهی معركه سقا شده ماشاءالله نیزه در دست چه غوغا شده ماشاءالله چه جمالی چه كمالی چه قد وبالایی علی عالی اعلا شده ماشاءالله سید و سالارم، ای علمدارم بعد خدا عباس، من تو دارم(صبر و قرارم) 2 هیهات هیهات، من الذله
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد