
این روزا راهمو کردم گم حیرونم بین همه مردم یک چیزو خوب میدونم امسال زندهام برا شب سوم دینم رقیه، نقش رو سربندمه حک شده رو سینهم رقیه عمری با اسم تو و روضهی تو عجینم رقیه آرزومه که یه بار حَرمت رو ببینم رقیه به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم بریدهام زِ همه دل، رقیه شد کس و کارم همه عالمِ ذر گرفتارِ رقیه توی شام بلا، سپهداره رقیه ابوفاضل که هوادارِ رقیه نوهی علیه، علمداره رقیه به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم بریدهام زِ همه دل، رقیه شد کس و کارم نوهی علیه بگو ماشاءالله تو خرابهی شام قیامت شد والله میگن زرهش هزاران ایولالله آخرش میمیرم برا تو انشاءالله