
ای که بستی ره میان کوچهها بر مادرم گردنت را میشکست آنجا اگر عبّاس بود (ابوفاضل) قهرمان روزای بچّگیم اباالفضله زندگیم و دوست دارم، زندگیم اباالفضله قهرمان بیهمتا واقعاً اباالفضله من جونم رو دوست دارم، جون من اباالفضله ای ماه شبهای تارم، من نوکریت و دوست دارم پیش قرآن توی خونه، شمایلت رو میذارم (یا اباالفضل) تا طرهی گیسوی بلند تو رها شد با دیدن روی تو سرم گرم خدا شد من مست تماشای تو بودم که اذان گفت مشغول تو بودم که نمازم به قضا شد