
ای کتاب ثنای تو قرآن وی ثنا گسترت خدای جهان حسن یزدان به چهرهات پیدا سرّ هستی به سینهات پنهان دشمنی با تو تلختر از کفر دوستی با تو خوشتر از ایمان خانهی خاکی تو قبلهی دل حجرهی کوچک تو کعبهی جان دل شیر خدا ز تو روشن جان ختم رسل تو را قربان قصّه عصمتت نه حدّ سخن گفتن مدحتت نه کار بیان بذل یک نان تو کند نازل سوره هل عطا علی الانسان کیستی تو که مصطفی میگفت جان بابا فدات فاطمه جان کیستی ای فراق تو همه درد کیستی ای وصال تو درمان کیستی تو که در هجوم ستم آمدی حافظ امام زمان برتر از درک و دانش همهای چه بخوانم تو را که فاطمهای در دل انبیا امید تویی بر لب اولیا نوید تویی آنکه مانند قدر مجهولش قبر او مانده ناپدید تویی آنکه چون زینب و حسین و حسن پاک فرزند پرورید تویی آنکه جز باب و شوهر و پسرش هیچ مردی ورا ندید تویی آنکه با تیغ احتجاج و بیان پردۀ خصم را درید تویی آنکه در موج دشمنان تنها به دفاع علی دوید تویی آنکه در راه حفظ جان علی رنج هستی به جان خرید تویی آنکه در ماتمش رنگ از رخ مرتضی پرید تویی