نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اسیری درمونش صبره، غریبی چاره داره ولی این دل دیگه تاب غم دوری نداره غم عشقت بیابون پرورم کرد هوای وصل و بی بال و پرم کرد به ما گفتی صبوری کن، صبوری صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد ازم نپرس چی اومده سرم نپرس از دور قتلگاه بگو، دور و بر حرم نپرس ازم نپرس رقیه معجرش چی شد طفلی که زیر سم اسب، جامونده پیکرش چی شد؟ وای از این غریبی ۴ نمیره یادم آن لحظه که زیر دشنه بودی سرت رو میبرید از تن بمیرم تشنه بودی ۲ اگر کشتند چرا آبت ندادن؟ چرا زان دُر نایابت ندادن؟ نه تنها تو که تنها قطره آبی به طفل ناز و بی تابت ندادن تو این محل پیچیده قصه رباب نمیره زیر سایه و نگاه نمیکنه به آب تو لااقل یه جوری اونو راضی کن بگو برو تو خونه با گهواره خالی بازی کن ۲ وای وای از این غریبی ۴ ازت باز خیلی شرمنده، رقیه ات خسته جون داد همون کنج خرابه با، دو دست بسته جون داد اخا الشام و الشام و الشام چقد سنگم زدن از کوچه از بام ولی دردم از اون سنگه که اومد به تو خورد و سر اتفاد پیش پاهام جلو چشام وقتی که تو سرت شکست با چوبه ی مهمل سر، کبود خواهر شکست بزم حرام با سر پر خونت شکست با چوب خیزران داداش، صورت و دندونت شکست وای وای از این غریبی ۴
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد