اسیری درمونش صبره غریبی چاره داره
حاج محمدرضا بذریپسندیدن8
بازدید800+
اسیری درمونش صبره، غریبی چاره داره ولی این دل دیگه تاب غم دوری نداره غم عشقت بیابون پرورم کرد هوای وصل و بی بال و پرم کرد به ما گفتی صبوری کن، صبوری صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد ازم نپرس چی اومده سرم نپرس از دور قتلگاه بگو، دور و بر حرم نپرس ازم نپرس رقیه معجرش چی شد طفلی که زیر سم اسب، جامونده پیکرش چی شد؟ وای از این غریبی ۴ نمیره یادم آن لحظه که زیر دشنه بودی سرت رو میبرید از تن بمیرم تشنه بودی ۲ اگر کشتند چرا آبت ندادن؟ چرا زان دُر نایابت ندادن؟ نه تنها تو که تنها قطره آبی به طفل ناز و بی تابت ندادن تو این محل پیچیده قصه رباب نمیره زیر سایه و نگاه نمیکنه به آب تو لااقل یه جوری اونو راضی کن بگو برو تو خونه با گهواره خالی بازی کن ۲ وای وای از این غریبی ۴ ازت باز خیلی شرمنده، رقیه ات خسته جون داد همون کنج خرابه با، دو دست بسته جون داد اخا الشام و الشام و الشام چقد سنگم زدن از کوچه از بام ولی دردم از اون سنگه که اومد به تو خورد و سر اتفاد پیش پاهام جلو چشام وقتی که تو سرت شکست با چوبه ی مهمل سر، کبود خواهر شکست بزم حرام با سر پر خونت شکست با چوب خیزران داداش، صورت و دندونت شکست وای وای از این غریبی ۴