
آسمان گرم تماشای زمین شب اگر بی روح اگر تاریک بود صبح دیدار خدا نزدیک بود آسمان محو تمشای زمین با چه شوقی آمده روح الامین با خودش بیت الغزل آورده است عطری از روز ازل آورده است سورهای آورده که منهاج ماست صبح میلادش شب معراج ماست جلوهای از ذات ممدوح آمده از نفخت و فیه من روح آمده وحی چون باران شده و بر خاک ریخت کوثری درطرف ما ادرراک ریخت کوثر است و عز و مجد آورده است وه که قرآن را به وجد آورده است قصه ی شیرین اعطیناست او قاب و قوسین است او ادنی است او او کجا و مرزهای فهم ما غیر حیرت چیست از او سهم ما دست شاعر را پر از مضمون کند اهل بیت شعر را موزون کند دانهی تسبیحش پر از الماس بود عقل کل در جامهی احساس او او نبوت را دلیل خاتمه است قصهی خلقت به نام فاطمه است آیهی تطهیر عین ذات اوسن عشق از ذرّیهی سادات اوست هل اتی و نور و قدر و کوثر است دختر نه مادر پیغمبر است کیست دوزخ شعلهای از قهر او چیست جنت کوچه ای در شهر او در قیامت هم قیات میکند او به لبخندی شفاعت میکند پیش او تکلیف فردا روشن است آرمان آفرینش یک زن است نور عصمت جلوهی تابندهاش زن اگر که اوست مرد آن بنده اش او به نام زن اصالت میدهد چادرش عطر نجابت میدهد خلقت از دامان زن آغاز شد از مدینه زن تمدن ساز شد در حقوق زن طلبکاریم ما آی دنیا فاطمه داریم ما کیستی ای ماه ای بدر علی کیستی ای لیلة القدر علی دستهایت تکیه گاه حیدر است لالهزار بوسهی پیغمبر است از بهشت آمد جهاز سادهات قبله مایل بود بر سجادهات ما فقیریم و اسیریم و یتیم خانهای داری صراط المستقیم خانهای که شد خدا مهمان آن گرم تشبیحش در و دیوار آن خانهای که هم شهادت وپرور است هم در آن هر روز روز مادراست خانهای کوچک هزاران راز داشت وصلههای چادرت اعجاز داشت در دل تاریخ نورت جاری است انقلابت نهضت بیدرای است تو ولایت را دژ عصمت شدی یک نفر بودی و یک امت شدی ذوالفقار عشق را صاحب تویی پس علی ابن ابی طالب تویی ای مزارت قاصد پیغام تو آخرین ذکر شهیدان نام تو ای شروع خوش ترین فرجامها فاطمه فاطمه ای مادر گمانامها فاطمه با تو همراه رهایی میشوم خواب دیدم کربلایی میشوم چاوشی پر سوز میخواند مرا کربلا هر روز میخواند مرا کربلا شهری کنار رود نیست کربلا در مرزها محدود نیست خاک او تفیق عشق و رنج بود کربلا در کربلای پنج بود از یمن پیچیده بوی کربلا تا گرفت آیینه سوی کربلا محور حق با یمن همسو شده است کربلا دریای سرخ او شده است صبح را تا مرز شب آوردهای کربلا را تا حلب آوردهای میکشاند تا فراتش نیل را غرق خواهد کرد اسرائیل را کربلا شهری کنار رود نیست کربلا در مرزها محدود نیست کربلا گاهی میان غزه است سرگذشت کودکان غزه است کربلا در قلبهای مردم است غذه آه این کربلای چندم است؟ سیلی طوفان بر این کابوس باش در میان شعلهها ققنوس باش سنگ این آوار را سجیل کن نقطهی پایان اسرائيل کن زخم تو آغاز فتحی دیگر است خون غزه از همه رنگین تر است صبح آزادی هوایت عالی است هیف جای حاج قاسم خالی است بعد او ما هم در آتش زندهایم هم چنان با خاطراتش زندهایم حاج صادق یاد کن آن روز را خواندی از دل نغمهای جان سوز او همینجا گریه کرد با نوای کاروان را گریه کرد یادتان میآید او اینجا نشست ساحلی در محضر دریا نشست هر که دید او را به حالش رشک برد تا شهادت محملش را اشک برد آشنا با زخم درد است او با شهادت زندگی کرده است او السلام ای محور هنگامهاش ای همه حرف وصیت نامه اش دید آرامی نشد آشفته او ای ستون خیمهای که گفته او یارت ای یار خراسانی چه شد ؟ ای صبا دست سلیمانی چه شد؟ ای نگین حلقهی یکرنگها رفتی ای فرماندهی دلتنگها در شکوه چشم تو دریای ما ای فراتر از دو قطبیهای ما چشمهایت مردم بیداری است ای فدای رسم مردم داریات ظلم را تشویش ناکامی تويی روح جمهوری اسلامی تویی نام تو از قبل پرآوازه تر داغ تو این روزها شد تازه تر آه از دی ماه از این آه سرد آه از دی ماه از این ماه درد آه از بغضی که دارد مثنوی آه از سیدرضی موسوی باز پروانه فدای شمع شد بار دیگر جمع یاران جمع شد جان فدا، با عشق جان دادی به ما راه رفتن را نشان دادی به ما ضرب در اخلاص بی پایان شدی تو فدای پرچم ایران شدی این حرم گفتی بهشت مردم است دست مردم سرنوشت مردم است درک ما این است از فردای نور قلّه باشد استعاره از ظهور سرنوشت حق و باطل روشن است قلهی انسان کامل روشن است اوج مقصود رسالت دیدنی است قلهی حق و عدالت دیدنی است قله را دیدیم آنجا میرویم ما ز بالاییم و بالا میرویم