نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(یه پسر نَه چهار تا پسر یکیشون عِینِ قُرصِ قَمَر)۲ به فدای سَرِ پسرِ زَهرای اَطهَر (عَباسَم آقا بود، شَبیه مولا بود)۲ از اول عُمرِش، عزیز زَهرا بود (میگن کِنارِ فُرات، سوخت گَلوی بَچَم مَشک دَریده شُد وای، آبِروی بَچَم)۲ من گریهی مَدینهام، ای روزگار با غُصه همنشینم، ای روزگار بگو با مردم شهر، ای روزگار من اُمِ بیبَنینَم، ای روزگار شِکَستی اَلماسَمو، ای روزگار چیدی گل یاسَمو، ای روزگار خَزون زَدی به باغَم، ای روزگار گِرِفتی عَباسَمو، ای روزگار (میگن از پشت سَر اومدن تَنِ ماه و با تیر میزدن)۲ سَرِ پیری عَصای مَنو اَزم گرفتن میگن که غوغا بود، فاطمه اونجا بود سَرِ سَرِ بَچَم، میگن که دَعوا بود سَجاده پای زَهرا، خون وضوی بَچَم خیمه تشنه بود آب، آبِروی بَچَم میگن کنار فرات، سوخت گِلوی بَچَم مَشک دریده بود آب، آبِروی بَچَم شِکَستی اَلماسمو، ای روزگار چیدی گُلِ یاسَمو، ای روزگار خزون زَدی به باغَم، ای روزگار گِرِفتی عَباسَمو، ای روزگار (تو نَفَسهام پُر از شَراره ناله هام روز وشب نداره)۲ می سوزَم از همین که حُسِین، مادر نداره میگن حُسِین پیر شد، یِهو زمین گیر شد رو نیزه عباس و، که حَرمَله شیر شد سیلی زَدَن به بَچه، روبِروی بَچَم من بمیرم ای وای، آبروی بَچَم میگن کِنارِ فُرات، سوخت گلوی بَچَم مَشک دریده شد وای، آبروی بَچَم شکستی اَلماسَمو، ای روزگار چیدی گلِ یاسمو، ای روزگار خزون زَدی به باغَم، ای روزگار گرفتی عَباسَمو، ای روزگار مَن گریهی مَدینهام، ای روزگار با غُصه هَمنِشینَم، ای روزگار بگو با مردم شهر، ای روزگار من اُمِ بی بَنینَم، ای روزگار عالَم زیرِ پَرَم بود، ای روزگار خونَم خودِش حَرَم بود، ای روزگار عَصای دست من بود، ای روزگار عَلیِ اَکبَرَم بود، ای روزگار خونَم پُر از قَمَر بود، ای روزگار از آسمونا سَر بود، ای روزگار قاسِم تو آسمونم، ای روزگار ستارهی سَحَر بود، ای روزگار تموم باوَرَم رَفت، ای روزگار پناه این حَرَم رَفت، ای روزگار میگن حُسِین صدا زَد، ای روزگار تَمومِ لشگرم رَفت، ای روزگار شِکَستی اَلماسَمو، ای روزگار چیدی گُلِ یاسَمو، ای روزگار خَزون زَدی به باغَم، ای روزگار گرفتی اَلماسَمو، ای روزگار
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد