
پای ما تا راه دشوارِ فراقش را گرفت در میانِ هر حسینیه سراغش را گرفت عالمِ ذر هر کسی ارثیه از دلدار برد این دل ما هم خدا را شکر داغش را گرفت خانه ی تاریک قبرش روزِ روشن میشود هر که روی شانهی خود چلچراغش را گرفت پیش پایش پادشاهان نیز سر خم میکنند نوکری که دامن شاهِ عراقش را گرفت رفته رفته گرم شد بازارِ دکانداریاش دست آن کاسب که کتریِ اوجاقش را گرفت گریه بر خونِ خدا شیرین ترین رخداد ماست خوش به حال هر که شور اتفاقش را گرفت مادرم آنقدر روی مهرِ تربت گریه کرد عاقبت عطرِ حرم کل اتاقش را گرفت دست از عالم کشیدن اصلِ رکن عاشقیست طالبغ معشوق از دنیا طلاقش را گرفت عشق تعریفی ندارد جز حسینِ فاطمه از نخستین روز قلبم اشتیاقش را گرفت پیش چشمِ باغبان آتش به محصولش زدن نیزه ای بیرحم آمد سروِ باغش را گرفت صحنِ اکبر زیرِ پای کوفیان تخریب شد با عبا بابا بقایای رواقش را گرفت شیشهی عمرِ پدر خرد شدی در نظرم سرِ پیری چه بلاییست که آمد به سرم خواستم پر بکشم سمتِ تو خوردم به زمین طرز درهم شدنت چیده همه بال و پرم شمر با هر ولدی گفتنِ من میخندد پسرم ای پسرم ای پسرم ای پسرم تا به حالا نشده پیش پدر پا نشوی حیف باشد دم آخر نکنی مفتخرم چشمِ من تار شده یا که تو کوچک شدهای علی اکبر علی اصغر شدهای در نظرم خبرش پخش شده پخش شدی روی زمین خبرش پخش شده ریختهای دور و برم بغلت میکنم و از بغلم میریزی چه کنم با تو و این درد سرم دارد از سمت حرم عمهی تو میآید ولدی گفتنم انگار رسیده به حرم کارِ تشییع تو یک روز زمان خواهد برد همه از خیمه بیایید که من یک نفرم