
خانهها را روضهکردی خانهها جنت شدند کل زحمت های ما در روضهات رحمت شدند مور را اینجا سلیمان میبرد بالای قصر شاه با سائل سر یک سفره هم صحبت شدند این جوان ها که پی کار شما افتادهاند از همه دل کندند آمادهی خدمت شدند خستگی نوکری از نوکری کمتر نبود خوابهای ما به زیر پرچمت طاعت شدند آبرودار محلم کردهای با معرفت جمع ذلتهای من با نام تو عزت شدند کودکان ما دویدند آنقدر در روضهها تا جوانانی رشید و خوش قد و قامت شدند این زمین روضه یک قطعه ز خاک کربلاست روضه رفتههای ما به کربلا دعوت شدند حرصشان در آمد از یارب و یارب گفتنت نیزه بین حنجرت کردند تا راحت شدند بنا نبود که تکیه به نیزهات بزنی مرا برای جهاد عظیم خط بزنی بنا نبود بمانی غریب در صحرا و خواهرت بشود بی نصیب در صحرا بنا نبود مُحیای سوختن باشی میان خیمه پی کهنه پیروهن باشی زمین نیفت کتاب مُقدَسِ زینب فدای بیکَسیَت ای همه کَسِ زینب عصای دست شدن رسم خواهری باشد عَلَی الخصوص که خواهر، برادری باشد به راه عشق تو این چشم تر که چیزی نیست جگر برای تو دادم پسر که چیزی نیست بیا خودت پسران مرا ببر میدان که پیش مرگ تو باشند این دو در میدان بیا که شاهد حاجت رواییت باشند بزرگ کردمشان که فداییت باشند تو را به جان من آقا قبول کن بروند به حق چادر زهرا قبول کن بروند چه بهتر است نبینند راه بسته شده در ازدحام رَهِ قتلگاه بسته شده چه بهتر است نبینند زخم خنجر را به سمت خیمهی زنها هجوم لشکر را چه بهتر است نبینند اوج این غم را به روی مادرشان ضربههای محکم را چه بهتر است نبینند آب خواهم شد اسیر وارد بزم شراب خواهم شد