
هرکه پای نگار پا نشود درِ جنّت به روش وا نشود قَبرُهُ فِی قُلُوبِ مَن والاه در دلم غیر دوست جا نشود رو به هرکس زدم، مرا پس زد هیچجا کوی آشنا نشود اشک اگر آبرو نگه دارد راز من با تو برملا نشود ما مُحرّم، گرسنهی اشکیم کاش چشمی کم اشتها نشود گریهکُن همنشین معصوم است تا قیامت از او جدا نشود زُهدِ بیحُبِّ تو فقط ضرر است پس کسی بیتو باخدا نشود پرچمت اعتبار منزل ماست بی تو این خانهها بنا نشود وا مکن از سر خودت ما را سفرهی شاه بیگدا، نشود بی پناهم، پناه من زهراست دستم از چادرش رها نشود تعزیهدارِ روضهی تو رضاست او نَگِریَد، عزا، عزا نشود حج نوکر طواف ششگوشهست مکّه خوب است، کربلا نشود کشتهی اشک دوستت دارم درد عاشق بگو دوا نشود کُلِّ عالم به پات جان بدهند باز حق غمت ادا نشود تَهِ گودال رفت و آمد بود روی جسمت برو بیا نشود دختر کوچک تو خوابیده کاش دور سرت سر و صدا نشود کاش آقا تو بیکفن نشوی کاش سهم تو بوریا نشود آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست راه بستند روی قافلهاش دشمن و دوست هر کجا هست خدايا به سلامت دارش گره افتاده حسینبن علی در کارش کودکان در بغل مادرشان خوابده دختران هم گلسر بر سرشان خوابیده رد خورشید عراق است روی صورتشان از غریبی به خدا طاق شده طاقتشان دخترانی که به روی پر قو خوابیدند موقع دیدن لشکر چقدر ترسیدند زینب از ناقه چه بیواهمه آمد پایین زینب آمد نه، بگو فاطمه آمد پایین گرد بر چادر بانو بنشیند هیهات قد اورا کسی از دور ببیند هیهات آه زینب به ملاقات خدا آمدهای کربلایی شدهای کربوبلا آمدهای تو که دور و بر خود چند برادر داری پردهدار حرمی چون علی اکبر داری تو که در امر حیا بین زنان منتخبی چون علی شیرخدا شیر خدای عربی چند روز دگر آمادهی هجران هستی بیابولفضل گرفتار بیابان هستی