نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

من زینب صبور تو بودم ولی حسین هنگام قتل صبر تو، صبرم تمام شد دیدم که جای آب لبت نیزه میخورد از آن به بعد آب به لب ها حرام شد ای احترام واجب زینب دم غروب عریان شدی و جسم تو بی احترام شد بعد از عبور چکمه ی شمر از تنت حسین صحبت از نعلهای سواره نظام شد خیلی نگاهشان به من اذیت کننده بود دور و بر تو دور و برم ازدحام شد کارم کجا کشیده که پرده نشین شهر با شمر بد دهن سر تو هم کلام شد
هنوز نظری ثبت نشده