نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چقدر تو این روزا دلم گرفته یه حرفی توی دلم نگفته یادم نمیره اون روز رو که گفتم نزار اسمم سر زبون بیفته همسفری با سنان ای وای از ساربان مصیبتای شهر شام پیرم کرد شلوغیا و ازدحام پیرم کرد بزم حرام پیرم کرد، بزم حرام پیرم کرد من که صبر دیدن دوری تو و جدایی از رقیه رو ندارم دیگه طاقت شنیدن نالههای یا بُنیَّ رو ندارم بعد تو هِی مدام روضه خوندم تعجبم چهجوری زنده موندم یه سال و نیمه زندگی ندارم بدنم رو فقط رو پام کشوندم ای دنیای بیوفا وای ای وای از کربلا وای یه عمریه که با غمت درگیرم حاجتمو دیگه دارم میگیرم دارم برات میمیرم، دارم برات میمیرم تو که رفتی جونِ من رفت از این بدن یه سال و نیمه زینب تو مُرده لبتشنه جون سپردی و زینبت یه قطره آبِ خوش نخورده نخورده نخورده هنوز نمیدونم چطور تونستم بمونم و ببینم اون همه غم هنوز نمیدونم چطور تونستی رهام کنی با اون همه نامَحرم چهجوری چشمم میدید وای موی تو رو میکشید وای هنوز نمیشه باورم چشمم دید که از قفا سرت به نالههام میخندید یاد جسم پَرپَرت نیزه و سرت یه سال و نیمه کشته زینبت رو منم اون دقیقه جون دادم که به زیر خِیزرون دیدم لبت رو حسین لبت رو حسین لبت رو امان از دل زینب امان از دل زینب
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد