نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

جانِ من، عزیزبرادرم مرهمِ، دو تا چشمِ تَرم کجایی که ببینی از غمِ تو مُردم لحظههای آخر اومده صبرِ من، دیگه سر اومده بیا سراغِ خواهرت دوای دردم بعدِ تو، بریدم از همه غصّهها، شده یه عالَمه روز و شب، أنیس و مونسم بوده درد و غمِ تو تا که رفت، سرت به نیزهها زار زدم، به پای نیزهها میزدن، منو با تازیونه جلو چشمای تو سالارِ زینب، حسین... روز و شب، به یاد کربلام خون شده، ببین دوتا چشمام برادر از غمِ سرِ بریدهی تو میزنم، به سینه و سرم از غمت، همیشه مظطرم به یاد پیکرِ به خون تپیدهی تو یاد اون، دَمی که قاتلت اومدش، با خنجری به دست میبُرید سرت رو از قفا خیمهها رفت به غارت رأسِ تو، جلو چشام به نِی بردنم، میونِ بزم مِی شد قدم خمیده از غمِ بیحساب اسارت سالارِ زینب، حسین... **** او میدوید و من میدویدم او میرسید و من میرسیدم او مینشست و من مینشستم او روی سینه، من در مقابل او میبُرید و من میبُریدم او از حسین سر، من از حسین دل **** غروب شد، آفتاب نشست شمر ولی از تنت پا نشد غروب شد نمازش رو بست راه حَلقت ولی وا نشد **** یک زنِ تنهام چطور شمر رو ازت جدا کنم؟ پاشو اذونِ مغربه، من به کی اقتدا کنم؟ **** گُلی گم کردهام میجویم او را به هر گُل میرسم میبویم او را گُلِ من یک نشانی در بدن داشت یکی پیراهنِ کهنه به تن داشت اگر کشتند چرا آبت ندادند؟ چرا زان دُرّ نایابت ندادند؟ اگر کشتند چرا خاکت نکردند؟ کفن بر جسمِ صدچاکت نکردند؟ حسینم وا حسینم وا حسینا...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد