نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

منبرِ توحید ذاتاً وامدارِ فاطمه است حاملِ وحی است و وحی از آبشارِ فاطمه است هم نبوت هم امامت در مدارِ فاطمه است بهترین اوصافِ رب در انحصارِ فاطمه است لافتی تصدیق الا ذوالفقارِ فاطمه است تا نوشتیم از خدا آیاتِ كوثر جلوه كرد نامِ زهرا آمد و الله اکبر جلوه کرد عصمتِ زهرا شب قدر پیمبر جلوه کرد گاه دختر جلوه کرد و گاه مادر جلوه کرد نورِ خاتم جلوهای از شاهکار فاطمه است شهپرِ جبریل با رخصت از این در، شد بلند خاکبوسی کرد فضّه، عاقبت زّر شد بلند تا به پای حضرتِ صدّیقه با سر شد بلند رتبۀ ایمانِ سلمان صد برابر شد بلند این مقام ویژۀ خدمتگذار فاطمه است هست زهرا قاب قوسینِ مصلای علی جانمازِ فاطمه است عرش معلای علی این علیِ فاطمه است و اوست، زهرای علی روی گردنبندِ زهرا نامِ زیبای علی روی سربندِ علی نقش و نگارِ فاطمه است دین، بدون فاطمه نوعی لطیفهسازی است از تنِ سر زندۀ اسلام جیفهسازی است ننگ بر فکری که دنبالِ خلیفهسازی است رهبری با شیوۀ شورا سقیفهسازی است رهبرِ زهرایی ما افتخارِ فاطمه است درد ما این است دین بازیچه تزویر شد واژۀ تکلیف، ذبحِ واژۀ تدبیر شد دیدی آخر غفلتِ بسیار دامنگیر شد آی حزب الله برخیزید، آقا پیر شد تحت فرمانِ ولی بودن شعار فاطمه است خستهایم از زُهد تو خالیِ دنیا دوستها خستهایم از طرزِ اسلامِ اروپا دوستها وای از لبخند استکبارِ دون، با دوستها از خطابِ تندرو گفتن، به آقا دوستها این میانهرو شدنها انکسارِ فاطمه است لشگرِ اسلام در خیبر، توکل بایدت سوریه، لبنان، یمن، دستِ توسل بایدت اربعینی در ریاضتها تکامل بایدت تا چهل ساله شدن قدری تحمل بایدت اربعینِ انقلاب ما بهارِ فاطمه است رفت زهرا پشت در، در با شتاب آتش گرفت در هجومِ تیرگیها آفتاب آتش گرفت شعلهها بالا که میرفتند آب آتش گرفت فاطمه میسوخت امّا بوتراب آتش گرفت این وسط مسمارِ خونی اشکبارِ فاطمه است آتش افروزان، پرِ پروانه را انداختند عدّهای با پا درِ کاشانه را انداختند پیش دختر مادری ریحانه را انداختند پیش مادر نیز مردِ خانه را انداختند مرتضی با دستِ بسته بیقرار فاطمه است عاقبت تابوت تشییعِ بدن آماده شد فاطمه کمکم برای پر زدن آماده شد زینبش با دیدن آن سه کفن آماده شد عاقبت هر طور بود این پیرُهن آماده شد کربلا دعوا سر این یادگارِ فاطمه است میرسد بالای گودال و زمان میایستد مادرش میآید و نبضِ جهان میایستد خواهرش بالایِ تل، سینهزنان میایستد شمر روى جسمی نیمهجان میایستد نالهای میآید آه غصّهدارِ فاطمه است شاعر: محمّد جواد پرچمی ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد