
غير اشكم كه زخون است تو را ياري نيست و مرا غير غريبي تو بيماري نيست گرچه شايد كه اجل سايه زد آخر به سرم خجلم بعد مَنت هيچ طرفداري نيست همه از گريه ی من خسته و بيزار شدند چه كنم اين همه غم چاره به جز زاري نيست شكر بشكست در و گشت جدا از جايش كه دگر در بر چشمان تو مسماري نيست وقت غسلم دل شب روي مرا سير ببين كه اگر رفت سحر فرصت ديداري نيست همان بهتر نگردد هيچ كس نزديك اين بستر كه دانم هر كسي آيد كنار بسترم سوزد نه بر محسن، نه بر بازو، نه بر سينه نه بر پهلو دل من بيشتر بر غصههاي شوهرم سوزد بر مشامم ميرسد هر لحظه بوي كربلا بر دلم ترسم بماند آرزوي كربلا تشنه ی عشق حسينم اي اجل مهلت بده تا بگيرم در بغل قبر شهيد كربلا