
به وقت مرگ پر کردم زخون چشم تر خود را که تنها میگذارم بین دشمن همسر خود را خدایا اولین مظلوم عالم را تو یاری کن که امشب می دهد از دست تنها یاور خودرا دلم می خواهد که برخیزم زجا و بازویش گیرم دل شب چون نهد بر قبر پنهانم سر خود را عجل ای کاش در آن ماجرا می بست چشمش را نمی دید او را نگاه درد ناک دختر خود را شهادت می دهد فردا به محشر عضو عضو من که کشتند این جماعت دختر پیغمبر خود را خدایا اولین مظلوم عالم را تو یاری کن که امشب می دهد از دست تنها یاور خودرا