
خیزد ز دل شراره، نمانده راه چاره در آسمان زینب، نمانده یك ستاره دل خون شدم چو لاله، افتاده ام ز ناله ترسم بمیرد امشب، رقیه ی سه ساله من كه غرق اشك و آهم، در خسوفی قرص ماهم ای فدای قتلگاهت، من میان قتلگاهم سرور من سر نداری، تو مگه خواهر نداری سلیمان زمانه انگشت و انگشتر نداری وای حسین من، حسین من حسین بی سر من، عزیز مادر من از آتش حرم سوخت، هم بال و هم پر من علیِ اكبرت كو، شش ماهه اصغرت كو صحبت بُود ز سیلی، سردارِ لشگرت كو این من و اشك یتیمان این تو و خیل شهیدان تا كشیدی دامن از من می چكد اشكم به دامان زینب دل خسته آوا می دهد در بغل جسم تو را جا می دهد یابن الزهرا من نمی دانم چرا قتلگاهت بوی زهرا می دهد وای حسین من، حسین من