
همدم یار شدن دیده تر میخواهد پیر میخانه شدن اشک سحر میخواهد عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست قدم اول این راه جگر میخواهد بال و پرهای به دور و بر شمع ریخته گفت بشنود هرکه ز معشوق خبر میخواهد هرکه عاش شده خاکستر او بر باد است عاشق از خویش کجا رد و اثر میخواهد هنر آن نیست نسوزی به میان آتش پر زدن در وسط شعله هنر میخواهد در ره عشق طلا کردن هر خاک سیاه فقط از گوشه چشم تو نظر میخواهد ظرف آلوده ما در خور سهبای تو نیست این ترک خورده سبو رنگ دگر میخواهد زدن سکه سلطانی عالم، تنها یک سحر از سر کوی تو گذر میخواهد *******