نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

جز یار نمیبینم در منطق شیدایی مبهوت توام آری؛ ای یار تماشایی تمثال جمالت، حقّ؛ نقّاشی خالت، حقّ آیینه، ترک خورده از اینهمه زیبایی معماری رویت، حقّ؛ عطّاری بویت، حقّ تأثیر سبویت، حقّ؛ در قلّهی گیرایی گنجینهی اعجابی؛ شعری، غزلی نابی احسنت به ابرویت! چه بیت مقفّایی با دست تو میچرخد چرخ فلک رعیّت شایستهی پایینم وقتیکه تو بالایی تو شاه جهانگیری؛ سلطان اساطیری نه اوّل و نه هشتم، الحق که تو یکتایی بر مرده، تو جان دادی؛ برخلق، تو نان دادی تنها نه فقط آهو، تو ضامن دنیایی تو ربّ خراسانی؛ تابوتب ایرانی خون علوی داری؛ فرماندهی دلهایی شکرانهی تجّاری؛ همآه کشاورزی هم یار فقیرانی؛ هم یاور دارایی در خلسهی صحنت بر زانوی تو خوابم برد بیدار نخواهم شد؛ بهبه! چه متکّایی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد