
تُو نامه نوشته از معشوق به عاشق نقشِ دورِ نامهست گُلبرگِ شقایق نمیدونم از شادی چیکار کنم سرَمو میخوام فدای یار کنم تُو کوچه برم اذونِ عشق بگم از مستی هَوار هَوار کنم از دلتنگیای دلم دَم نزدم با کسی که از عاشقی خبر نداره کلّ دعاهای منی و روح دعا خودِ تویی، بی تو دعا اثر نداره ***** اسم تو مَحاله از لبهام جدا شه میمیره دلی که دلتنگت نباشه تو میای و ماه به آسمون میاد به تنِ زمین دوباره جون میاد تو میای و هر کسی که عاشقه درِ خونهت دَوون دَوون میاد اباصالح... تُو باغچهی پاییزیِ من قاصدکی خبر میداد شادی مثل غصّه مُرده امشب درِ خونهمو زدن، خونهی دل در وا شد، دیدم یکی نامه آورده ***** ای بارونِ بهار خدا تا تو نیای دلای ما میمونه تا ابد کویری اینجایی و به خودِ خدا هر دفعه که تنها میشم دستِ مَنو خودت میگیری دل از ساحتِ عشق نداره جدایی هر کی عاشقت شد میدونه کجایی تو میای و تا ابد بهار میاد تو میای و عشقِ موندگار میاد تو میای و لشکر شهیدامون دنبالت قطار قطار میاد اباصالح...