ای وای از اضطراب میدیدم این روز و هر شب توی خواب که شده موهات از خونِ تو خضاب ای وای از اضطراب ای وای از دلهره همه تیرا داره یک جا میخوره میبینی اطرافم نامحرم پره ای وای از دلهره گریههامو شنید اما با لگد زد تو سینهات از راه رسید نیزهای زد تو پهلوت بیرون کشید گریههامو شنید خون میره از گلوت خواستی پاشی اما ایستاد روبهروت با سپر به تنت میکوبیدن به اشکات میخندیدن من چند بار رو زدم زینبم به شمرِ قَدّار رو زدم به سنان پستِ بیعار رو زدم من چند بار رو زدم میکردم التماس که نشه از جسم تو غارت لباس به خدا این خولی خیلی بیحیاست میکردم التماس نکش هی رو گلوش محکم خنجر میبینه چشای خیسه مادر نزن هی با عصا توی سینهاش پاتو نذار روی سینهاش *** او میدوید و من میدویدم او سویِ مقتل من سوی قاتل او مینشست و من مینشستم او رویِ سینه من در مقابل او میبرید و من میبریدم او از حسین سر من از حسین دل