نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

امان از گودال به پا شد جنجال ببخشن سادات تنش شد پا مال میون اعدا غریب و تنها رو خاک افتادی زدی دست و پا نا نجیبا از راه رسیدن و پیکر زخمیتو کشیدن و اشکای زینب رو ندیدن و وااای بیهوا میزدنت، از جفا میزدنت پیرمردا همگی، با عصا میزدنت ----- مادرت را صدا نزن اینقدر جان من دست و پا نزن اینقدر ناگهان بین کِشمَکش دیدم چادرم زیر پای قاتل رفت ------ به زیر خنجر، زدی بال و پر شدی غرق خون، به پیش مادر با چشمای تر، با حال مضطر میگفتی برگرد، به خیمه خواهر هدف نیزهها شد بدنت جای سالم نموند روی تنت به نیت غارت اومدن بردن انگشتر و پیرهنت ------ شمر بیحیا و پست حرمت تو را شکست نفسای آخرت با پا رو سینت نشست به نیزه ها تو چه گفتی که با تو لج کردند ز پهلویت به دهانت مسیر کج کردند چگونه شمر سرت را شکست من دیدم به روی سینه پاکت نشست من دیدم ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد