
افتاده سایهات به سرم خوشبهحال من از نوکریت مفتخرم، خوشبهحال من نقّاره میزنند پسندیدهای مرا از یک نگاه دربهدرم، خوشبهحال من با جبرئیل شوق به معراج میروم نام تو هر زمان ببرم، خوشبهحال من دست ادب به سینه، سلام ای غریب طوس بعد از نماز رو به حرم، خوشبهحال من با نور آیههای لبت تربیت شدم ای مهربانترین پدرم، خوشبهحال من روزی که ریخت آتش عشقت به جان من انگار شد خنک جگرم، خوشبهحال من افتاد و گریه کرد پسر بچّه بین صحن آقا منم همان پسرم، خوشبهحال من با این حساب ساده زمین خوردهی تواَم خاکی شدهست بال و پرم، خوشبهحال من تو قول دادهای که بیایی به مادرت در وقت مرگ منتظرم، خوشبهحال من صحبت ز قول کردم و چشمم پر آب شد سقّای خیمه هم سرِ قولش کباب شد