
اسما بريز آب كه قلبم مذاب شد اين مرد از خجالت اين چهره آب شد اسما بريز آب كه آتش گرفتهام ديدی چگونه خانهی من هم خراب شد هرچند دفعه غسل دهم باز هم كم است خونت هنوز میچكد از زخم تازهات اين سنگ غسل شاهد پهلوی سرخ توست ای خاك بر سرم چه كنم با جنازهات من چند بار شستهام و هم نيامده خونت هنوز میچكد از زخم تازهات اين سنگ غسل شاهد پهلوی سرخ توست ای خاك بر سرم چه كنم با جنازهات درياب حال كودكان خودت را ببينشان با گريه آستين سر دندان گرفتهاند حالا كه وقت بردن تابوت مادر است از من نشان خانهی سلمان گرفتهاند حالا عزای كندن قبرت گرفتهام حالا برای بُردن تابوت ماندهام اين جای تيغ كيست كه بر بازوی تو است اين نقش دست كيست كه مبهوت ماندهام آه ای غرور من پس از اين وقت تسليت لبخندها به ديدن يار تو میرسند برخيز ذوالفقار نبرد مرا ببند فردا براي نبش مزار تو میرسند بايد كه چند قبر برايت درست كرد بايد مرا به جای تو در خاک جا دهند دست پدر رسيد تو را گيرد از علی ای كاش زخم آتش و در را شفا دهند ********