نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اسما بريز آب كه قلبم مذاب شد اين مرد از خجالت اين چهره آب شد اسما بريز آب كه آتش گرفتهام ديدی چگونه خانهی من هم خراب شد من چند بار شستهام و هم نيامده خونت هنوز میچكد از زخم تازهات اين سنگ غسل شاهد پهلوی سرخ توست ای خاك بر سرم چه كنم با جنازهات درياب حال كودكان خودت را ببينشان با گريه آستين سر دندان گرفتهاند حالا كه وقت بردن تابوت مادر است از من نشان خانهی سلمان گرفتهاند حالا عزای كندن قبرت گرفتهام حالا برای بُردن تابوت ماندهام اين جای تيغ كيست كه بر بازوی تو است اين نقش دست كيست كه مبهوت ماندهام آه ای غرور من پس از اين وقت تسليت لبخندها به ديدن يار تو میرسند برخيز ذوالفقار نبرد مرا ببند فردا براي نبش مزار تو میرسند ******** مادر بيا رنگی بر اين خانه بزن با دستهای خستهات موی مرا شانه بزن ********
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد