نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یاری نمونده اینجا کاشکی بگن یه خوابه این همه غربتو درد برگرد، برگرد، برگرد خونه به خونه رفتم اما کسی به روی من درو وا نمیکرد برگرد، برگرد، برگرد کوفهای که توی سفرههاش یه روزی علی غذا میذاشت چی شده که حالا حرمتِ نون و نمک و نگه نداشت میگم با اشکو آه نیا کوفه مسافر تو راه نیا کوفه یابن رسول الله نیا کوفه بیعتا رو شکستن کوفه به فکر جنگه از بیوفایی فریاد ای داد، ای داد، ای داد راه منو که بستن یک دفعه داغ زهرا تو کوچه یادم افتاد ای داد، ای داد، ای داد دیگه شده این مرامشون یه غریبو بیهوا زدن فرقی نداره پیر و جوون رحمی ندارن به مرد و زن برادر زینب نیا کوفه همسفر زینب نیا کوفه به خاطر زینب نیا کوفه وایِ من از سرِ تو روضۀ بین گودال حنجر و تیغ قاتل ای دل، ای دل، ای دل وایِ من از اسارت از سرِ روی نیزه زینب و چوب محمل ای دل، ای دل، ای دل تو رو میکُشن دم غروب به حّرمت حمله میبرن برای غنیمت حتی از انگشتر تو نمیگذرن آبروی قرآن نیا کوفه جان رقیه جان نیا کوفه سیدنا العطشان نیا کوفه ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد