
یار علی از نفس افتاده است برای رفتن دگر آماده است پیرترین یار جوان علی ست میرود اما نگران علی ست ز لحظه ای كه پی حیدر دوید رشیدهی مدینه قدش خمید زمزمهی نافله اش ناله شد بستر او پر از گل لاله شد كبودی گوشهی چشمان او شرر زده به جان جانان او گوشهی چشم تو چرا شد كبود فاطمه جان مگر علی مرده بود