نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

یار علی از نفس افتاده است برای رفتن دگر آماده است پیرترین یار جوان علی ست میرود اما نگران علی ست ز لحظه ای كه پی حیدر دوید رشیدهی مدینه قدش خمید زمزمهی نافله اش ناله شد بستر او پر از گل لاله شد كبودی گوشهی چشمان او شرر زده به جان جانان او گوشهی چشم تو چرا شد كبود فاطمه جان مگر علی مرده بود
هنوز نظری ثبت نشده